غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

199

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفتار در بيان شمهء از حال خواجه رشيد و ذكر شهادت آن جناب بسعى خواجه عليشاه و حكم سلطان بو سعيد جناب فضايل پناه خواجه رشيد الدين فضل اللّه بفطنت ارسطو و حكمت افلاطون اتصاف داشت و بتكميل فنون عقلى و نقلى متصف بوده پيوسته نقش تاليف و تصنيف بر لوح خاطر مينگاشت از رشحات خامهء گوهر بارش رياض فضل و فصاحت ناضروريان بود و از قطرات خامه‌درر نثارش حذايق انشاء و بلاغت از زواهر ازهار پر مىنمود بيت خامهء او چون گهر افشان شدى * نظم سخن لؤلؤ مرجان شدى از جملهء مصنفات آن وزير آصف صفات جامع التواريخ رشيدى و توضيحات در ميان مورخان معروف و مشهور است و حكايات غرابت آيات و مسائل فرخنده سمات آن اوراق بر الواح خواطر منقوش و مسطور و چنانچه سبق ذكر يافت خواجه رشيد در زمان غازان خان بر مسند وزارت نشسته راى صوابنمايش ناظم مصالح امم گشت و فكر مشكل‌گشايش مرتبت امور جمهور بنى آدم شد بيت ز بيم قهر او دل در بر دشمن هراسان شد * ولى زميد لطفش دوستان را كار آسان شد و آن جناب تا آخر ايام حيات جناب غازانى در غايت اقبال و كامرانى بسر برد و چون اولجايتو سلطان زمام مهام كشورستانى بقبضه اقتدار درآورد پيشتر از برادر درباره آن دستور ستوده سير لطف و مرحمت مبذول داشته درجهء او را از ابناء جنس بلندتر كرد و آن وزير نصفت نهاد بانامل مكرمت ابواب عدل و انصاف بر روى خواص و عوام بگشاد و اهل علم و فضيلت را مشمول نظر عاطفت گردانيده جهة ايشان مدارس و بقاء خير بنا نهاد و مزارع مرغوب و مستغلات بقاع وقف نمود پيوسته غمام انعام و احسانش بر فرق اصحاب رشد و رشاد مىباريد و هرگز هيچ آفريده از خوان نعمت و انعام بيكرانش مايوس و محروم نمىگرديد آثار خيرات آن مظهر الطاف واهب العطيات هنوز در ولايت عراق و آذربايجان باقى و پايدار است و زبان ارباب نظم و نثر از شمول مراحم و عواطفش مدح‌گوى و شكرگذار شعر ان آثارنا تدل علينا * فانظروا بعدنا الى الاثار و در اواخر ايام دولت اولجايتو سلطان خواجه عليشاه جيلان بغايت مقرب شده بعضى مهمات را بىوقوف خواجه رشيد فيصل ميداد ازين جهة حزن و ملال بخاطر وزير حميده خصال رسيده نزد پادشاه زبان شكايت بگشاد و بعرض رسانيد كه اگر در منصب وزارت بنده بر عليشاه تقديم دارد او را متابعت من بايد كرد و اگر او در تمشيت اين امر استقلال يافته بنده را به روى بسرانجام مهام ديگر بايد آورد و حالا خواجه عليشاه هريك از اين سه صورت اختيار نمايد بنده بقدم اتفاق پيش آيد اول آن كه متعهد سرانجام جميع امور ديوانى شود تا من بجواب محاسبات سنوات سابقه قيام نمايم دوم آن كه مهامى كه متعلق بوزرا مىباشد به بنده باز گذارد تا من بعنايت سلطانى مستظهر بوده از عهدهء آن امر بيرون آيم سوم آنكه بلاد و ممالك محروسه را به دو قسم